تبلیغات
هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر - بابل

هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر - بابل
شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد ... 
ثامن تم
نویسندگان
شهید محمدعلی معصومیان

خدایا! از مظلومیت بچه‌های بسیج یا جوانان شهید بگویم كه تو خود بهتر می‌دانی، خدایا اگر 100 ساعت دیگر بنویسم و گریه كنم باز كم است.

پس ای خدا! خودم را به دامن تو می‌اندازم و سرم رابه درگاه تو می‌ سایم تا فقط گریه كنم، گریه كه چقدر صفا دارد!

الها! به مظلومیت حسین تو را قسم می‌دهم، به ملتمان آن غیرت و مردانگی را عنایت فرما كه دیگر جریان كربلا تكرار نگردد. 

 زندگینامه شهید اهل قلم محمدعلی معصومیان

محمد علی معصومیان در روستای بیشه سر بابل در خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی را در مدرسه بهشت آیین زادگاهش با موفقیت به پایان رساند.

سپس برای ادامه تحصیل وارد مدرسه راهنمایی روستای آغوزبن شد كه این دوران با اضمحلال و نابودی رژیم طاغوتی پهلوی و پیروزی انتقلاب شكوهمند اسلامی مصادف بود. شهید عزیز به علت مشكلات نتوانست مقطع راهنمایی را به پایان ببرد، اما بعداً در جبهه درس خواندن را جدی گرفت و سوم راهنمایی را پشت سرگذاشت. شهید مدتی نیز در حوزه علمیه خاتم الانبیای بابل مشغول به تحصیل شد اما با پیامهای امام خمینی(ره) در خصوص جبهه‌ها، و با لبیك گویی به پیام ولی فقیه اعزام به جبهه را از همه كارهای دیگر برتر می‌دانست و به سوی جبهه‌ها می‌شتافت.

محمدعلی از همان دوران ابتدایی علاقه خاصی به مجالس مذهبی داشت. در دوران ابتدایی هنگام اذان بر بالای بلندی منزل می‌ایستاد و اذان می‌گفت. با پیروزی انقلاب اسلامی، فعالیتهای او بیشتر شد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به تشكیل بسیج نوجوانان محل همّت نمود.

كتابخانه شهید علی بابایی را در روستا راه اندازی كرد و گروه تئاتر تشكیل داد، فعالیت این گروه به حدی خوب بود كه در سطح شهرستان بابل توانست رتبه دوم را به دست آورد.

محمدعلی همیشه سعی داشت با وضو باشد. آثار این برنامه ‌های مذهبی در چهره مومن او پیدا بود، به همین خاطر شهید بزرگوار از جذبه معنوی خوبی برخوردار بود به طوری كه وقتی ( به همراه دوستان) برای شروع تحصیلات حوزوی به ملاقات (آیت ‌ا… ایازی) می‌رود، این عالم فرزانه از دیگران سوال و جواب شفاهی می‌كند و بعضیها را نمی‌پذیرد ولی با اولین نگاه به چهره پرجاذبه محمدعلی بدون اینكه سوالی از او بپرسد به او میگوید: «توبمان».

این بسیجی عاشق شهادت در عملیاتهای متعددی شركت داشت. نظیر: عملیات قدس 1 و2 ، والفجر 8 وعملیات یاصاحب الزمان(عج)،كه در این عملیات با اصابت تركش به ریه مجروح شد و بعد از بهبودی دوباره به جبهه شتافت و برای عملیات‌كربلای چهار‌آماده شد.

این بار نیز مانند عملیاتهای دیگر «غواص» بود. گویا كربلای 4 برای محمد علی وعده وصال با حق تعالی بود، او در كربلای 4 به آرزوی خود رسید ودر این عملیات به مقام رفیع شهادت نایل شد. پس از دوازده سال پیكر پاك او به زادگاهش بازگشت ودر گلزار شهدای بیشه سر (سید میرزا) و در كنار دوستان و همرزمان بسیجی‌اش آرام گرفت.

از دست نوشته‌های شهید 3 اثر به نام‌های خاطرات جبهه و جنگ، زمزمه‌های شهود و یاداشت‌های اروند به چاپ رسید.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 شهید محمدعلی معصومیان

وصیت نامه شهید محمد علی معصومیان

 «بسم رب الشهدا والصدیقین»

كٌتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسی اَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ  سوره بقره آیه 216

«حكم جهاد برای شما مقرر گردید و حال آنكه بر شما ناگوار و مكروه است، لیكن چه بسیار شود كه چیزی را شما ناگوار شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح در آن بوده و چه بسیار شود كه چیزی را دوست دارید و در واقع شر و فساد شما در آن است و خداوند به مصالح امور داناست و شما نادانید».

اینجانب محمد علی معصومیان فرزند محمد اسماعیل بنا به گفته خدا در قرآن كه حكم جهاد را برای همه ما مقرر فرمود، به سوی جبهه جنگ حركت كردم و به دستور خدا كه گفته چون شما را مرگ فرا رسد وصیت كنید. وصیتنامه ای برای شما عزیزان از كودك گرفته تا جوان و از جوان تا پدران پیر و خواهران جوان نوشته ام، امید كه برای كسانی كه هنوز حقانیت انقلاب و جنگ را متوجه نشده و درك نكرده اند روزنه شناختی برای این دو حركت و دو اصل جنگ و انقلاب باشد.

معنی اصطلاحی انقلاب یعنی دگرشدن نه دگرگون شدن. انقلاب یعنی رذالت، خیانت و حیوانیت را كنار گذاشتن و به سوی شرافت، مردانگی، انسانیت و غیرت حركت كردن و خودی شدن، یعنی انسان خودی، خود را بشناسد و بداند برای چه قدم به این دنیای پست گذاشته و 10 سال یا 20 سال یا 30 سال و یا70 سال و احیاناً 100 سال زندگی می‌كند و بعد می‌میرد و آنوقت كه جان از بدنش برون رفت ( مثل من) به كجا می‌رود.

 مـرغ بـاغ ملكـوتــم، نیـم از عـالـــم خـــاك         چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن‌روز‌كه پرواز كنم تا بر‌ دوست         بــه امیــد سـركــویش پـروبالی بزنم

از كجـــا آمــده ام، آمــدنــم بهـر چــه بـود         بــه كجــا مـی‌روم آخــر ننمـای وطنم

ای ظالم و ای مظلوم، ای پولدار و فقیر، ای جوان و پیر، لختی به آنهایی كه خودتان الان بر روی قبرشان نشسته اید، بیندیشید، به من كه الان بر مزارم هستید، خوب به قبر تازه من نگاه كنید.

به قبر تنگ و تاریك من، به این ظلمتكده وحشتناك بنگرید، چه فرستادید من مدت 20 سال در میان شما قدم زدم، خوردم، خوابیدم، حرف زدم، گناه كردم، نماز خواندم، به مسجد رفتم، مال و ثروت داشتم، پدر و مادر و دوست و فامیل داشتم. به نظرتان كدامیك در قبرم همراه من آمدند؟

دو چیز: 1-گناه    2-ثواب

شما خودتان بهتر می‌دانید كه من نه زمین دارم و نه دكّانی و نه پولی كه وصیت كنم. هیچ چیز ندارم فقط همین كه با رضای دل تقدیم خدا كردم، اگر خدا قبول فرماید.

بنابراین لازم دیدم كه پیام را از طریق وصیت نامه كه در اصل درد دل نامه من است به شما برسانم. این حقیر پیامم را با خون خود برای جهانیان رساندم یعنی در اصل تمامی شهدا. یك وظیفه هم شما كه گوش می‌كنید، دارید و آن این است كه یك حركت كنید، حركتی زیبا و شورانگیز و شعوردار و در جهت خواسته شهید، زینب‌ وار همه فریاد بزنید. اگر حضرت زینب (س) در كوفه سخن نمی‌گفت و اگر زین العابدین (ع) در كاخ یزید فریاد نمی‌زد، آیا از حركت امام حسین(ع) ما چیزی می‌فهمیدیم؟ نه بخدا، پس شما ای شیعیان ابا عبدالله (ع) ای پیروان زینب (س)، چون امام حسین (ع) و حضرت زینب حركت كنید.

ای حسینیها، آیا دوست دارید با كسانی سازش كنید دست دوستی بدهید كه امام مظلوم ما با آنها جنگ كرد و شهید شد؟ درد فرزند علی (ع) چه بود كه اینگونه او را و اصحاب اهل بیت او را شهید كردند و زینب را به اسیری بردند، گلوی علی اصغر 6 ماهه را شكافتند و رقیه 3 ساله امام حسین(ع) را با پای پیاده و گلوی خشكیده در آن صحرای گرم كربلا دواندند و به صورت معصومانه وی سیلی زدند؟ چرا و جریان چیست؟ امام حسین(ع) چرا مردن و شهید شدن را بر زندگی ترجیح می‌داد، فلسفه این سخن چیست؟

اَنّی لا اَرَنی الْمٌوت اِلاَّ سَعادَهٌ و الْحَیوهَ مَعَ الظّالِمین اِلاَّ بَر ما

من ترجیح می‌دهم كه كشته شوم تا اینكه زنده بمانم كه این ظالمین بر ما حكومت كنند بله همه ما كه پیرو امامان هستیم باید چنین باشیم، مثل امام آنقدر جنگ كنیم تا اینكه پیروز شویم یا اینكه كشته شویم، امام در حركتش این را می‌گفت كه ایها الناس حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال كردند، او براساس امر به معروف و نهی از منكر حركت كرد. بخدا فرزند او امام امت خمینی بت شكن هم همین هدف را دارد كه یزیدیان نباشند. مردم كوفه با امام امت حسین (ع) چگونه كردند و الان ما از كوفیان چه یاد می‌كنیم، آیا دوست داریم كه در آینده فرزندان ما بر ما لعنت كنند همچنان كه ما بر كوفیان لعن می‌فرستیم؟

ای كسانیكه حقانیت انقلاب و جنگ ما را درك نكردید، بخدا انقلاب و جنگ ما حق است، چرا انقلابی كه جهان را تكان داده شما را تكان نمی‌دهد؟ بروید بسوی قرآن و نهج البلاغه، ببینید چه خبر است، آیا فساد دنیا را نگرفته، آیا كافران قتل و غارت نمی‌كنند؟

الان در جنوی لبنان، فلسطین، افغانستان غوغاست، میزنند و می‌كشند و اموال و ناموس برادران مسلمان ما را به غارت می‌برند، در جاهایی دیگر مسلمانان را به بردگی می‌گیرند و بر سر آنها می‌كوبند و آنها فریاد یا للمسلمین برمی دارند و كسی نیست كه به داد آنها برسد . مگر ما مسلمانان را چه شده است كه اینگونه بر ما می‌تازند و ما كمر ذلت خم كرده ایم؟ آیا امام حسین(ع) تن به ذلت داده كه ما بدهیم؟

ای جوانان؛ شما جوانیتان، غیرت و مردانگیتان را فراموش نكنید. یك جوان باید جوشش و حركت داشته باشد. قدرت دارید، از قدرتتان برای احیای اسلام استفاده كنید، ای برادران همسن و سال من، بیایید و با هم پیمان ببندید كه در ركاب سربازان امام زمان (عج) به ندای «هل من ناصرِ ینصرنی» ابا عبدالله لبیك بگویید. الان موقع یاری امام حسین (ع) است، همان امامی كه ما هر سال ماه محرم به عشق او دستمان را بلند می‌كنیم و محكم به سینه می‌زنیم و می‌گوییم:

« وای حسین كشته شد» الان صدها بار از سهل انگاری ما امام حسین(ع) را می‌كشند. ای‌شیعیان حسین! بخدا حرم آقا زوّار ندارد، آقا تنهاست مگر نمی بینید كه چگونه زواران امام حسین (ع) را سر می‌برند و پایشان را قطع می‌كنند؟ مگر جلوی زواران آقا را در غرب و جنوب سد نمی‌كنند؟

مگر ما زوار امام حسین(ع) نیستیم؟ مگر علی بابایی،حسین و رمضان ولی اللهی، محمد رضا ابراهیمی و سعدی غلامی، منوچهر آقاجانی و ابراهیم جهانی زوار آقا نیستند؟ كجایند اینها؟ با جسد «بابایی» ها چه كردند؟

ای حسینیها، حسین تنهاست. كوفیان محاصره اش كردند، آب به روی طفلانش بستند و الان فریاد «هل من ناصر» آقا بلند است.

ای پیروان امام حسین(ع) به آقا كمك نمی كنید؟ آیا آقا را در چنگ كوفیان رها كرده و در گوشه خانه می‌نشینید؟ چرا نشسته اید كه طفلان حسین(ع) از تشنگی دامنها را بالا زده و شكم به روی شنهای داغ كربلا گذاشته اند چه كسی باید به این طفلان آب برساند؟ آیا فرزندان مسلمان، طفلان امام حسین (ع) نیستند؟ چرا هستند.

آخ قربان تنهایی ات یا امام حسین! قربان لب تشنه ات یا امام حسین! قربان گلوی بریده علی اصغرت یا ابا عبدالله! آقا جان حرمت خاك بگیرد، اما نباشند كسانی كه جارو بكنند، ای عاشقان كجایید، ای غیرتمندان كجایید كه كربلا و مكه و قدس ما را گرفتند، مگر ما مرده‌ایم كه آنها راه كربلا را بسته اند؟

ای جوانان دلیر؛ شیعه شهدا از یادتان نرود، موسی محمدی‌ها و بابایی‌ها و ابراهیمی‌ها از یادتان نرود.

 برادران عزیزم! یتیمان شهدا چشمان پراشك مادران داغدیده شهدا را فراموش نكنید، ضجه آن مادر و كودك معصوم در چنگال كافران را بشنوید و به صورت پرخون آن طفل معصوم كه از زیر آوار درآمده و بابا می‌گوید، دمی بنگرید، كه همه ما مسئولیم. ای دنیای پر زرق و برق از ما دور شو كه ما با تاسی از امامان پاكمان افسارت را به دست دوستانت نهاده ایم و این را بدانید شهادت آرزویم بود و هر بار كه به جبهه رهسپار می‌شدم صرفاً به خاطر این بود كه گوهر شهادت را كه همانا نهایت كمال انسان است، در لوای پیروزی اسلام به دست آورم، چرا كه این گفته امام حسین و حضرت علی است. آه كه چقدر مشتاقم به این جوانان بپیوندم و اگر نبود شوق شهادت هرگز به جنگ حاضر نمی‌شدم. و چرا ما نباشیم.

پیامی به برادران محل و بسیج و انجمن اسلامی

برادران اگر به جای حرف و اعتراض طرح و پیشنهاد می‌دادیم برای خدمت كردن به این مردم زجر دیده چقدر جالب بود، از برادران انجمن و بسیج هم این را خواهانم كه با عمل و اخلاق خود نشان بدهید كه واقعاً خدمتگذارید كه هستید و سعی كنید جاذبه تان بیشتر از دافعه تان باشد.

به ولای علی (ع) هركس بخواهد از كشته شدن ما علیه انقلاب و به این امام حرف بزند چه دوست باشد و چه برادر فردای قیامت یقه‌شان را می‌گیرم و او را كشان كشان به محكمه خدا می‌برم.

والسلام

محمد علی معصومیان به تاریخ 24/6/84 برابر با 26 ذیحجه

مناجات نامه‌ای از شهید محمد علی معصومیان

بسم رب الشهداء و الصدیقین

سلام خدا بر ائمه اطهار و بر پیام آوران الهی از آدم تا خاتم حضرت ختمی مرتبت قلب عالم امكان حضرت محمد بن عبدالله (ص)

درود بر ائمه اطهار و پیامبران و كارشناسان واقعی اسلام و روحانیت خوب و اصیل و دلسوز و سلام خدا بر امام زمان و نماینده بحق او امام امت خمینی بت شكن روحی له الفدا و سلام بر شما امت به پاخاسته و قیام كرده علیه تباهیها و رذالتها و سیاهیها.

خدایا! به سوی تو آمدم كه همانا اگر كسی به سوی تو حركت كند انسانی است وارسته كه فقط در برابر تو سر تسلیم فرود می‌آورد و در برابر گردن كشان و ظالمان چون كوهی استوار و راست قامت است.

خدایا! به سوی تو حركت كردم كه همانا حركت به سوی تو از بند هوای نفس رها شدن و به سوی خط انسانیت افتادن است.

خدایا! به سوی تو هجرت نمودم نه به خاطر اینكه به دین تو یاری رسانم بلكه به این هدف كه من نیاز به دین تو دارم، به خاطر اینكه تمام انسانیت انسان در دین توست.

خدایا! بعضی ها خیال می‌كنند كه جبهه به آنها نیاز دارد و من عقیده دارم كه این ما هستیم كه به جبهه احتیاج داریم.

خدایا! آمدم به سویت كه تو را دریابم زیرا تویی كه غایت آمال عارفینی.

خدایا! اگر به سوی تو نیایم، به كدام سوی رو كنم؟ هر طرف كه رو بر‌می‌گردانم خط سیری غیر از خط سیر تو را نمی‌بینم.

خدایا! آمده ام به درگه تو زیرا كه تمامی گنجها در پشت همین یك در است.

خدایا! امید به تو بستم، مگر می‌شود امید به غیر تو بست در حالی كه تویی غیاث المستغیثین.

خدایا! دردی در قلب ماست كه فقط تو می توانی آن را شفا دهی، یا من اسمه دوا و ذكره شفا.

الها! ما درد دل زیاد داریم اما همه را نمی توانیم با این زبان الكن بیان كنیم زیرا گناهانمان باعث شده ما حاجتمان را فراموش كنیم، تو حاجتهای فراموش شده ما را روا كن.

خالقا، معبودا و محبوبا! كدام درد را بگویم كه چون گره‌ای بر قلب ماست، در پشت هر دردی غصه‌ای است. از خانواده شهید بگویم. یا خانواده مفقودالاثر؟ از اسرا بگویم یا از چشمان منتظر به در طفلان آنها؟ از اشك چشمان طفلان بگویم یا كمر خمیده مادر و خواهر شهید، از كدام درد بنالیم؟ آلان نزدیك به 30 یا 40 سال است كه كربلا را به روی ما بسته اند.

خدایا! از مظلومیت بچه‌های بسیج یا جوانان شهید بگویم كه تو خود بهتر می‌دانی، خدایا اگر 100 ساعت دیگر بنویسم و گریه كنم باز كم است.

پس ای خدا! خودم را به دامن تو می‌اندازم و سرم رابه درگاه تو می‌ سایم تا فقط گریه كنم، گریه كه چقدر صفا دارد!

الها! به مظلومیت حسین تو را قسم می‌دهم، به ملتمان آن غیرت و مردانگی را عنایت فرما كه دیگر جریان كربلا تكرار نگردد.

جوانان عزیز، برادران، شما جوانید آن حس جوانی آن غیرت آن مردانگی و دلیریتان را فراموش نكنید، این امانتهای اللهی را خوب به خدا تحویل بدهید و خوب كنترل كنید و پیامم را به آن جوانانی كه منحرف شده اند و به عناوین مختلف در جامه ظاهر می‌شوند برسانید و بگویید كه شما به خدای خوبتان خیانت كرده اید و امانتدار خوبی نیستید. برادران بسیج، آفرین بر شما ! بنازم به غیرت و مردانگی شما ! بنازم به وفاداری شما ! شما بهترین گلی هستید كه این باغبان پیر ما در این باغستان پرورشتان داد، ای بسیجیان ! شما گلهای سرخ این انقلابید كه انتهای ریشه تان را باید در كربلای حسینی یافت.

 من به خود می‌بالم و افتخار می كنم كه یك بسیجی هستم.  بسیجی بودن یعنی سرباز امام زمان شدن ، بسیجی یعنی كسی كه نگهبان اسلام است و بسیج شمشیر تیز و برنده امام زمان است كه فعلا‍‍ در دست این پیرمرد دلیر و بزرگوار از جماران بلند می‌شود و بر فرق كافران فرود می‌آید و می‌شكافد. شماای بسیجیان خودتان را بسازید و پاك باشید كه شما ذلفقار مولا علی( ع) هستید كه بر فرق خوارج  فرود می‌آمد.

بچه های بسیجی خردسال !شما گلهای گروه مقاومتید، شما شكوفه های گروه مقاومتید، هیچ بسیجی و هیچ گروه مقاومتی بدون شما نما ونمود ندارد. بخاطر همین بود كه دوستتان داشتم و همه جا خود را به شما میرساندم، برخلاف بعضیها كه خودشان را از شما كنار می‌كشند. آنها نمی‌دانند كه با شما بودن یعنی چه، با شما كار كردن چه صفای دارد، البته اگر در راه رضای خدا باشد. شما را بخدا ما را فراموش نكنید.

قربان صدای الله اكبرتان و صدای پایتان و صدای دستتان كه به سینه می‌كوبید. همیشه منتظرتان هستم ،همیشه گوشم آماده این است كه چه وقت از كنار قبرم حركت می‌كنید و فاتحه می‌خوانید. ما را فراموش نكنید .دوستتان دارم

الهی هر چه هستم بنده هستم            به زیر سایه ات شرمنده هستم

خدایا! این بنده سر تا پا تقصیرت ،این بنده دورافتاده از قافله كاروان مخلصانت ،این بنده عاصی  و گنه كارت به درگه فضل و رحمتت روی آورده است وحال از روی اخلاص از ذات اقدست عاجزانه خواهانم كه به این عبد ذلیلت منت نهی و از سر لطف ، نظر عشقی به من كنی و مرا به ان عالم مطهرت پرواز دهی تا بتوانم در آن عالم لا زوال و مخلد و لا یتناهی تو را بهتر بشناسم و درك كنم ،شناختی به حد اكمل واحسن و در جوار تو و همراه با برگذیدگان و مقربانت آسوده خاطر و ارام و دور از همه دنیا و ظواهر آن با تو عشق و صفا كنم.

  «والسلام»

یا ذوالجلال و الاكرام      محمد علی معصومیان

منبع :کتاب صحیفه شهادت




طبقه بندی: زندگینامه وصیتنامه شهدای بیشه سر،
برچسب ها: هیات ابالفضلیای بیشه سر، ابالفضلیای بیشه سر، ابوالفضلیا، بیشه سر،
شنبه 17 مرداد 1394 .:. 11:26 ق.ظ .:. خادم العباس
نظرات
.:.  کدنویسی : وبلاگ اسکین  .:.  گرافیک : هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر  .:.
درباره وبلاگ


امام صادق سلام الله علیه : مَن عَیَّرَ مُؤمِناً بِذَنبٍ لَم یَمُت حَتّى یَركَبَهُ
كسى كه مؤمنى را براى گناهى سرزنش كند، نمیرد تا خودش آن گناه را مرتكب شود میزان الحكمة: ح 14854

در بهمن سال 1390 کارمان را با عنوان شجره طیبه حلقه صالحین که متبرک به نام شهید گرامی کمیل صفری تبار بود آغاز کردیم.
با لطف این شهید بزرگوار حلقه رفاقتمان روز به روز محکم تر شد تا اینکه تصمیم به احداث کانون فرهنگی گرفتیم تا کارمان را گسترده تر کنیم. در اردیبهشت 1394 باکمک اعضای حلقه شهید صفری تبار در کنار مزار آن بزرگوار در شب میلاد امام محمدباقر(ع) کانون فرهنگیمان را با نام کانون فرهنگی هنری مهدی موعود (عج) احداث نمودیم

اولین برنامه کاریمان بعنوان کانون فرهنگی آماده سازی فضای جشن میلاد امام زمان(عج) در کنار گلزار شهدای سید میرزای بیشه سر بوده است.

در خلال جلسات کانون به پیشنهاد عده ای از اعضا به فکر طرح ریزی هیات ابالفضلیای روستای بیشه سر افتادیم.

اولین برنامه مان در هیات ابالفضلیای بیشه سر ویژه برنامه سوگواری تخریب حرم ائمه بقیع در تاریخ 2 مرداد 1394 بوده است.

به مدد اهل بیت و دست گیری قمر بنی هاشم و همت جوانان هیاتی روستای بیشه سر این نوکری اهل بیت را ادامه خواهیم داد تا «دستان قلم» دست گیرمان در دنیا و آخرت باشد.

منتظر حضور سبزتان در برنامه های هیات هستیم.

عکس های هیات در اینستاگرام
www.instagram.com/abalfazlya

فیلم های مراسمات هیات در آپارات
www.aparat.com/abalfazlya

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
لوگوی ما
****************

هیات ابالفضلیای روستای پایین بیشه سر

----------- ************** ************* *** ***************